به هفته ی پیش فکر میکنم
دوروز الافی در شهر غریب و...
ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 12:4 توسط یلدا
|
دوستت دارم
تا همیشه
ببخشید
.
.
.
حاجی ؟! گره ی کور کار من که کورتر نمیشد
دیگه حلالیت طلبیدنت چه معنایی داشت؟!
..
.
دلم خواب میخواد... یک خواب طولانی... یک خواب زمستانی
هوا خیلی سرده ولی دل من گرم
کم نامه ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم ؛ گوش برایم بفرست
دارم خفه می شوم در این تنهایی
لطفا کمی آغوش برایم بفرست
اینو که خوندم یهو یادم اومد زیادی دارم خوش میگذرونم... اونقدر که از یاد بردم این دوبیتی میتونه حرف دل منهم باشه! پیش اومده گاهی احساس کنی خودت هم به خودت داری دروغ میگی؟!
هوممممممممممممم
کندر بچه را صبور میکنه !!
خب لابد باید صبور باشم دیگه !
ولی گاهی چشم بستن رو همه چیز و همه کس تورو به چیزهاییکه یه روز از دست دادی دوباره نزدیک میکنهزمان، زمان صبوری نیست
اگرچه باید چیزی رو انتخاب کرد که خیر دنیا و آخرت در اون باشه
پ.ن
میدونم این روزها مثل غریبه ها حرف میزنم و هیچکس نمیفهمه چی نوشتم
مهلت میخوام تا بگم یه روز ...