محمد
سرشار از مهربانی نگاهم کرد و با دیدن خستگیم یک سرم برام آورد و بسیار با دقت به دستم وصل کرد
تا صبح بهم سر زد و حتی با اینکه شیفتش تمام شده بود با لباس شخصی اومد بالا سرم و یه ساعتی موند تا روبراه شدم و رفتم
تمام مدتی که مهتاب بیمارستان بود منتظرم بود و من درگیر خودم و کارام بودن و فقط زمانیکه می رفتم دیدن مهتاب یادش میفتادم که خب فقط دفعه اخر دیدمش و با کمی غرولند بخاطر تناس نگرفتنم شماره مو گرفت و از همون روز ارتباط شروع شد و مخ منو تونست بزنه
البته نظر مهتاب درمورد سکسی و جذاب بودنش باعث شد با مردی ۱۱ سال کوچکتر از خودم اوکی بشم البته صرفا بعنوان س.کس پارتنر و الحق مورد خوبی بود
الان هم داره کاراشو میکنه بره آلمان
چیز خوبیه خلاصه بخصوص وقتایی که طبق برنامه ای که صلاح دونست برام میومد و برام امپول تقویتی هم میاورد و خودش تزریق میکرد