هیولای استخوانی
نمیدونم چرا این اسم شاید چون هم مثل هیولا بدذاته و هم مثل یه موجود استخونی هیچی نداره
دلم براش سوخت وقتی زنگ زد و فحاشی کرد به قول مهندس اگر کسی زندگی خوبی داشته باشه کارش به اینجا نمیرسه که فحش مثل نقل و نبات تو دهنش باشه و هم چون معلوم بود شدیدا ترسیده از حرفهام و میخواد با فحاشی منو بترسونه
اما خب چاره ای نداشتم فکر میکردم دوباره فرحناز اذیت شده و بعنوان یک مادر نتونستم طاقت بیارم و تهدیدش کردم به همان چیزی که ازش میترسید .. مهریه..
خیلی دلم میخواست بهش بگم نگران نباش من اجرا نمیزارم اصلا با دیدن اونهمه استرس تو صداش و برخوردش دلم میخواست برم محضر و نامه ی بخشش محضری را براش بفرستم
اما چه کنم که تنها سلاح من برای حمایتم از دخترم در برابر این هیولا و زنش همینه
خوشحالم که اشتباه متوجه شده بودم و فرحنازو اذیت نکرده بودند
در واقع این وسط فرحناز داره منو اذیت میکنه با بیقراری هاش برای اینجا اومدن 😢