یه زمانی تفریح را در بودن با جنس مخالف و شب تا صبح بیداری و شراب و سیگار و خوشگذرونی و س.کس میدونستم

در زمان خودش هم بد نبود

اما به خماری بعد و سرگیجه هاش نمیرزید از همه مهمتر به سیر شدن از طرف و کنار گذاشتنش و فیلم بازی کردن برای ترک اون نمیرزید گاهی هم حتی خودم ترک میشدم که خودش افسردگی میاورد و به اونم نمیرزید

باید وقت میزاشتم شرایط رو اوکی میکردم به خودم میرسیدم و خلاصه وقتم گرفته میشد ،اما خب انصافا در زمان خودش لذت خودشو داشت

اما حالا یا بخاطر بالا رفتن سن و عاقل شدن یا سنگینتر شدن مسئولیتم بخاطر موقعیت اجتماعی و اهمیت بیشتر به دخترم و خانواده یا اصلا بیحس شدن، اینا رو گذاشتم کنار و از بسته ی سیگار مورد علاقه م که خیلی وقته خریدم یه دونه بیشتر استفاده نشده و سه تا بطری شراب نابم هم با یکبار تست کردن کنار گذاشته شده

و از گذشته بجز مهندس و گاهی شهرام که هیچکدوم اهل این نشستن ها نیستن ،جنس مخالفی رو راه نمیدم تو فکرم اونم بابت اینکه فقط یادم نره رفتارهای عاشقانه رو و هراز گاهی تمرین کنم ، خدارو چه دیدی شاید یه روز عاشق شدم حداقل تمرین داشته باشم در موردش😉

به هر حال نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت اما میدونم الان خیلی راحت ترم، حالمم بهتره