گاهی بزرگترین قدرت، موندن و ادامه دادنه
مهندس بعد از حدودا دوروز بیخبری باز پیام داد
منکه طبق معمول درگیر این غرور مزخرفم بودم و بهش کاری نداشتم
پیام داده که همو ببینیم ؟
منم اول نوشتم نه حوصله ندارم ولی عوض کردم پیاممو و نوشتم اوکی کجا ... خاک بر سر من و غرورم واقعا ،که باز نزدیک بود عن کنم خودمو
ساعت۶ قرار دارم و نمیتونم لباسهامو با بوتهای چرم جدیدی که امروز خریدم ست کنم
احتمالا امروز نپوشمشون 🙄🙄
اینقدر هول شدم قدرت تصمیم گیری ندارم
از یه طرف میخوام خودمو مشتاق نشون ندم از یه طرف میخوام جوری بپوشم که اونو مشتاقش کنم 🤭
پ.ن
یه ربع مونده به ۶ پیام داد که اگه راه نیفتادی صبر کن بهت خبر بدم بعد راه بیفت منم گفتم اوکی و تا ۸ هیچ خبری نداد ۸ هم گفت خواب مونده !! نتونستم چیزی بهش بگم چون همونکاری رو کرد که من کردم 😏
دیگه اگه بمیره هم باهاش قرار نمیزارم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 16:33 توسط یلدا
|