دیشب کلی حال خوب با اومدن برادرم و خانومش بهم دست داد

دیدن مهربون ترین برادر دنیا و مهربونترین عروس دنیا قاعدتا باید پراز حال خوب باشه و این ضیافت پر از شوخی و حال خوب با تعطیل شدن مدارس و اومدن فرحناز تکمیل شد

اونم وقتی که برادرم با یه بسته بزرگ بایکیت از متنوعترین محصولاتش و فرحناز با یه شاخه گل رز و هدیه ی روز مادر بیان پیشم

بماند که هدیه طبق معمول از سمت پدر فرحناز برنامه ریزی شده بود و جلو برادرم خیلی هم جالب به نظر نیومد و برای غیرتی نشدنش سریع گفتم حتما فرحناز با پول کارت هدیه ی شاگرد اول شدنش برام گرفته ولی خب یه لحظه نگاههاش سنگین شد که خب چون خیلی باحاله سریع تغییر موضع داد و شروع کرد با فرحناز شوخی کردن و طبق معمول این شوخیها ختم به خسارت شد و سر میز شام یه لیوان هم شکستن شیطونا

دفعه دیگه واقعا نمیزارم کنار هم بشینن😂

صبح که بیدار شدم و به نور ملایمی که از حیاط به اتاق خواب تابیده بود خیره بودم به خودم گفتم من صاحب قشنگترین خونه ی دنیا ،بهترین خانواده ی دنیا و بهترین دختر دنیاهستم

پس بزار پارتنر سهم کسانی بشه که این همه خوبی رو یکجا باهم ندارن ...