دوروز دوست داشتنی و امروز روز سوم ...
روز اول : شنبه
صبح با حس خوب از همکارها در اداره و درد دلهای نسیم و سپیده از وضعیت حراست و اداره که فکر میکنم چون میدونستن حراست منو خواسته اوناهم بابت همدردی مواردخودشونو برام تعریف کردند و بعد هم مدیر (هیز نمیتونم بگم) اما شیطون بلای انبار کتاب که هربار میرم اونجا به بهونه ی چاپ حواله منو دعوت میکنه به اتاقش و میگه برام چای بیارن و شروع میکنه از زمین و زمان صحبت کردن و لابلای حرفهاش گاهی تعریف و تمجید از منو هم چاشنی میکنه و هر بار هم تعدادی کتاب کمتر بهم میده تا مجبور بشم بازهم برم و منم البته که بدم نمیاد ببینمش چرا که حس میکنم اولین مردیه که از حرفهای خاله زنکیش بدم نمیاد 🤭بعد از اون تو مدرسه حس های خوب از همکارا و یه کوچولو دعوا با یکی از اولیا که دائم میاد مدرسه و حس میکنم دلش خیلی برای ایام بچگی و مدرسه ش تنگه و مشکل اینجاست که اعتراض منو بخاطر بلند بلند صحبت کردنش تو سالن، گذاشته به حساب اینکه من خودمو برتر از اون میدونم و یه چیزی گفت که یادم نیست ولی مضمونش همین بود و خب با دخالت مدیر ختم بخیر شد ولی مطمئنم میره اداره و من بعداز پرونده ی عدم رعایت حجاب به پرونده ی بداخلاقی هم مزین خواهم شد 🤭🤭🤭شب هم تماس مهندس و قرار برای یکشنبه عصر
روز دوم: یکشنبه
صبح به خودم گفتم امروز یه روز خوبه و باید آرامشمو حفظ کنم تحت هر شرایطی و سعی کردم یه روز قشنگ واسه خودم بسازم و قشنگیش اینجا بود که عصر با اینکه بیدار بودم اما تلفن مهندس رو جواب ندادم چون حس کردم برای دیدنش امادگی ندارم و نه پیام و نه تماس هیچکدومو جواب ندادم تا ساعت ۱ شب که دیگه میدونستم امکان دیدار نیست و گفتم خوابم برده، کار خوبی نکردم بهش دروغ گفتم اما خب اگر میگفتم امادگی دیدنشو ندارم ممکن بود حال دل وامونده مو بفهمه ، من نمیخوام بدونه دلبسته ش شدم پس باید به خودم مسلط باشم وقتی میبینمش و تا اماده نشم قرار نمیزارم
روز سوم : دوشنبه
تا این لحظه دو سه تا کار مثبت ازجمله خرید هدیه روز مادر و سرانجام رسوندن یه سری از کارهای مدرسه که عقب افتاده بود و تماشای سریال ترکی مزخرف :دستم را رها نکن ، که رسیده بود به قسمت ابراز علاقه ی جینک به آزرا که بد نبود البته و یکم هم چت اول صبح با مهندس که از ۴ صبح تا ۶ صبح ادامه داشت و بد هم نبود،حس میکنم تونستم حداقل تو چت خودمو کنترل کنم و حالا یه قرار نصفه نیمه برای امشب گذاشتیم که هنوز زنگ نزده بهم و ترجیحم اینه زنگ نزنه ،حس میکنم یکمی هم بهش بابت دیشب برخورده و ممکنه نخواد امشب بیاد دنبالم و البته چه بهتر چون هنوزم نمیتونم خودمو کنترل کنم ممکنه یه جوری رفتار کنم که این یکی هم مثه بقیه خودشو خر کنه و تا بفهمه دوسش دارم ادا در بیاره
پ.ن
۱-هرکی بفهمه دوسش دارن و خودشو خر کنه واقعا خر است
۲- ساعت ۷ شبه و پیام داد بهم ، برم ببینم میتونم به این رابطه هم برینم یا نه 🤭🤭