تو گیر و داری که دارم به رفتن فکر میکنم فرحناز با رفتارهای غیرقابل پیش بینی و گاهی تمارض گونه اصرار به برگشتن پیش من داره و وقتی دلیلش رو پرسیدم فهمیدم سر این بچه پدر و نامادریش بارها دعوا کردند و ظاهرا نامادریش بهش حسادت میکنه

ترسیدم بلایی سر بچه م بیاره و مجبور شدم با پدرش صحبت کنم تا هم ببینم اوضاع چطوره و هم اگر لازمه هماهنگ کنم بیاد پیش خودم

با پدرش صحبت کردم و فهمیدم که چقدر عصبی تر و پرخاشگر تر وبی ادب تر و به دردنخورتر شده و مقایسه کردم با خودم که چقدر آرامتر شدم این چند سال ...

در نهایت قرار شد از دی بیاد پیش خودم و فعلا چیزی در مورد برنامه رفتنم به فرحناز نمیگم چون امسال هدایت تحصیلی داره و روحیه ش نباید خراب بشه تا بتونه در مورد رشته تحصیلیش درست تصمیم بگیره

خداروشکر که دیروز برای بچه های معدل بالای کلاس یک جلسه تو مدرسه تشکیل دادند و اونجا فرحناز به رشته ریاضی متمایل شده و منکه هدفم همین بود که در نهایت همین رشته بره خیلی خوشحال شدم اما خب چون میدونم کمی در مقابل نظر دیگران گارد داره و دلش میخواد بدونه که در هر تصمیمی آزاده خوشحالیمو بروز ندادم

و همونجوری رفتار کردم که وقتی میگفت میخواد بره رشته ی طراحی فرش رفتار میکردم 🙄

اگر این باشه من در مورد فرحناز خیالم راحت میشه و نگران هدر رفتن استعدادش تو ریاضی دیگه نخواهم بود

تو جلسه در مورد سمپاد و تیزهوشان راهنماییشون کردند و من تا اینو شنیدم گفتم با سمپاد مخالفم چون خودم خیلی اذیت شدم و نمیخوام تو اذیت بشی و فرحناز گفت من بدم نمیاد برم و تنها جایی بود که مخالفت کردم و گفتم خواستی ازمونش رو بدی برای محک خودت ایرادی نداره اما اگر قبول بشی هم من اجازه نمیدم بری

بره و تمام تعطیلات و روزهای هفته شو به درس خوندن بگذرونه که تهش چی بشه؟ هیچ

تو این مملکت هیچ ...