وقتي فرحناز نيست يه جوريه حالم 

خيلي زحمت كمتري ميكشم چون واقعا وقتي هست يه لحظه به حال خودم نيستم 

با خودش ميخوابم و با خودش از خواب بيدار ميشم و هنوز هم اگر بين روز بخوابم بيدارم ميكنه و سردرد ميشم خخخخخ

اما وقتي نيست با اينكه خونه مرتب ميمونه و دايم نبايد به فكر وعده غذاي بعدي و ميوه و ميان وعده و .. باشم 

با اينكه نميخواد وسط ظرف شستن و كار ويتراي و ... بغلش كنم 

با اينكه رشته ي افكارمو وقتي دلم ميخواد با خودم فكر كنم پاره نميكنه 

با اينكه تنمو با خواسته هاش مثل پارك و سينما و ... يا خواستن چيزايي مثل بال فرشته و كباب و توت فرنگي و...نميلرزونه 

ولي دلم براش تنگ ميشه 

دلم ميخواد باشه پيشم