دفعه اول سه ساعت و ايندفعه معلوم نيست اما احتمالا بيشتر از ٢٤ ساعت
خب برنامه ي خاصي ندارم كار ويتراي شله خوردن خريد هديه تولد اماده كردن لباسهاي خودم و دخترم براي رفتن به تولد خواهر زاده م كه فرداست
همينا
اهان يه دوست جديد پيدا كردم كه مثل من يك دختر داره البته اون دخترش ١٠ سالشه و همسرش هم مرده
ادم خوبيه هم مهربونه هم درك بالايي داره و با اينكه ١٠ سال از من بزرگتره اما حس و حالش از من خيلي عاليتره و خب البته طبيعيه چون اون ناملايمتهايي كه من تو زندگيم ديدم رو كه نديده
خلاصه احتمالا حرف زدن با اون هم جزو كارام بشه و البته صحبت با سن سي كه جون منه و از اوكلند برام وقت ميزاره و اگر راهنمايي ها و اموزشهاي خودسازي اون نبود ممكن بود كار من خيلي سخت تَر بشه
در كل دورم پر شده از ادمهاي خوبي كه تو اين ماجرا غربال شدن و از بين كسانيكه اسمشون دوست بود فقط همين چند تا موندن برام